وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم *** که در طریقت ما کافریست رنجیدن
دلم می گیرد آن هنگام که سخنی مهمل را به تکرار می شنوم ،دلم می گیرد آن هنگام که شاید به دلیل گناه نا کرده باید به عنوان متهم ردیف نخست بنشیینم و به بافته های تافته های جدا بافتگان از سر بی چارگی دل بدهم ، آخر به او سوگند که دل دادن براین گزافه ها در سیر ِ من سنگفرش هیچ خیابانی نیست !
بارها به زبان پرسش از این قاضیان مدّعی پرسیده ام : به کدامین رخصت کمر بر استنتاج بسته اید ؟
از پس ِ کدامین برهان یکایکمان را به سوی پرتگاه قضاوت رهسپار می کنیم ؟
کاش بدانیم که شهادت معروف ِ ماست نه قضاوت
روی سخنم با آنانیست که گام در بیراهه ی تهمت نهاده اند ، پاشنه ی بی شرمی را کشیده و از مَشک ِ بی انصافی رفع عطش می کنند ...
سعی بر آن داشته و دارم که که در شاهراه ِ رفاقت تخم ِ کینه نکارم ، گَر شفقتی بر خلقی ارزانی میدارم زلالی ِ آن را با لجن ِ منّت آلوده نکنم ، اگر سلامی به ضمیمه ی آرزوی صحت روانه داشته ام به انتظار پاسخش چنبره نزنم .
همواره تلاش کرده ام چون شیری سیر شهوت طعام قامتم را سست نکند
اما
دلم می گیرد آن هنگام که نسیم خبر از بی مهری مُذُبذُبان می آورد
یقین بر آن دارم که دفاع ِ از خود پیشه ی دونان است و زمان مردان پاک را ثابت می کند ، چه سنگ ها بسته و سگ ها باز باشند
وَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا ﴿ 10 ﴾ سوره مزمل
