یکشنبه ۶ دسامبر ۲۰۰۹

گاهی بیا احوال ِ مرا بپرس

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش *** بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
آری قمار کرده ام ، و اشتیاق تکرارش جانم را به آتش کشیده است ،آتشی که می دانم از جنس طمع نیست ، از جنس حسد هم نیست ،فی الواقع از جنسیست که خود نیز از آن بی خبرم ولی گاهی بیا و احوالِ مرا بپرس که گر قدم بر این دیدگان مگذاری از تکرار هراسی ندارم ،خود خواهم آمد
آنقدر در می زنم تا در برویم وا کنی
رخصت دیدار رویت را به من اعطا کنی