
یا علی این جان من را قیمتیست *** گر تو بی قیمت خری من حاضرم
علی جان ،مولای من ،در این آشفته ایام بیش از پیش دلم هوایی شده است ...
بهانه ام غدیر است تا بنگارم اما از غدیر هیچ نخواهم گفت زیرا گفتنی ها را گفته اند ،دوست دارم امروز از خودم بگویم ،اما برای تو ...
تو همیشه در ذهن ِ خسته ی من ترجمان پارادوکس آفرینش بوده ای که در کالبد انسان متجلی می شود ،آری تو شجاع بودی اما مظلوم ،خشمگین بودی اما مهربان ،خلیفه بودی اما خلق ، مبارز بودی اما مدافع ، با همه بودی اما تنها ، همه را گفتم اما یک کلام در وجود تو مطلق است :تو امیرالمومنین بوده ای هستی و خواهی بود ...
زمانی که نامت بر ذهنم سایه می افکند هرگز نمی خواهم از خنکای سایه ات به کویر بی نام تو گام نهم ،در آن هنگام زمزمه ام این بیت
می شود :
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند *** آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟
گوشه ی چشم تو عصاره ی سعادت است ، پس بنگر بر من که امروز چاهی هم ندارم که با آن به درد دل بنشینم
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
